صفحه صد و پنجم

     

 

 

 

 

قطعن باید روزی سه بار قرص برنج می­ خوردم

حتــــــــــی صبحانه­ ها

 

با هر که بوده­ ام

                  تنها بوده­ ام

و هیچ­کس پی به چیزی نبرده

مگر وزارتخانه­ ی مربوطه و سازمانهای موازی

از تو ممنونم ای تنهایی وسیع!

 

یک سری استعاره­ ی غیرمنتظره

            کار جهان را بر هم زده است

ازجمله اول صبح که شب می ­شود

گیسوی سیاه تو، رطب می­ شود

یک رشته موی بلندت در ظرف پنیرخوری

آب پرتقال که می­ بری، دستت را نبری

 

به جز تو

          در تنهایی

هیولایی هم هست در آن اطاق

و موشی که صدای "خوابیدن روی تخت" می ­دهد

                 جیر جیر

 

جهان به سمت بی ­تفاوتی پیش می­ رود

و اصلن برای من مهم نیست که حین هر کاری که می­ کنم، هر کسی باشد و هر چیزی ببیند و هر نتیجه­ ای بگیرد

 

دوستی از دوستها

که بعداز ظهرها در روزنامه­ ی کیهان می­ نویسد، به صورت پیامکی از چند نفرمان پرسیده بود که اگر یک روز اجازه داشتید گناه کنید، به چه مرتکب می­ شدید؟

جواب الف. ب.) همسایه را

جواب سین. حاء.) تو را

جواب ت. گاف.) بانک می­ زدم؛ بانک احداث می­ کردم

جواب من) یک نفر مورد نظر را می­ کشتم

 

بالاخره یک روز دست از قرص خوردن می­ کشم و گناه می­ کنم

 

در اینجا صفحات گرامافون تمام می­ شوند.

این سه کتاب هم پایان بدی داشتند. از این بابت عذرخواهی مرا بپذیرید. " فقط زنها هستند که فیلم پورنو را تا آخر نگاه می­ کنند چون می­ خواهند بفهمند که در نهایت، آن دو نفر با هم ازدواج می­ کنند یا نه"

 

صنعت تضمین: آوردن آیه، حدیث، یا نقل مشهور در سخن خویش است. تضمین، با ایجاد تنوع، به آرایش کلام کمک می­ کند. همچنین، پدیدآورنده ­ی ایجاز در سخن است.

 

صنعت ارسال المثل: آوردن مثال در شعر و خطابه و سخنرانی است. گاه باشد که تاثیر مثل در پروراندن موضوع و جلب مخاطب، علت کافی است.

 

 

 

  

 

 

/ 1858 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرهاد اسدپور

سلام حبیب محمدزاده به روزم و با احترام لینک شدی خوشجال میشم سر بزنی و اگه دوست داشتی لینکم کنی تمام

پیمان

سلام ، جدا دیگه هیچ جا نمی نویسید؟! اگر جایی می نویسید خبر بدید!!

م.ه

مایه‌ی حسن ندارم که به بازار من آئی جان فروش سر راهم که خریدار من آئی ای غزالی که گرفتار کمند تو شدم باش تا به دام غزل افتی و گرفتار من آئی نسخه‌ی شعر تر آرم به شفاخانه‌ی لعلت که به یک خنده دوای دل بیمار من آئی گفتمش نیشکر شعر از آن پرورم از اشک که تو ای طوطی خوش لهجه شکر خوار من آئی گفت اگر لب بگشایم تو بدان طبع گهربار شهریارا خجل از لعل شکربار من آئی [گل]

مجتبی فلاح نیا

سلام.دعوتید به خوانش غزل به همراه نقد اثر.بگذارید فرصتی شود تا از نظرات شما بهره مند شویم چشم به راهم[گل]

فرهاد اسدپور

یه چیزی رو این روزا خیلی می شنوم "به عشق...!"، شاید اگه چند سال پیش این جمله رو از دهن یه نفر می شنیدم شیفته اش می شدم و با خودم می گفتم چه خوب که هنوز میشه عاشق شد!، میشه از زندگی سیر نشد، میشه خوب بود، میشه انسان بود... اما کاش برگردم به اون سالها و اصلا به این چیزا فکر نکنم، به جاش برم پشت پنجره و به آدما و ماشینای توی خیابون زل بزنم، سیگار بکشم و یادم بره که دارم نفس می کشم... از وبلاگ به روز شده ام

سید علی رضایی

ببین بعضی چیزا هستش به یک بارم نمی ارزه عسل بانو ببین دایی دلت یکبار می لرزه... سلام با لالایی برای "عسل بانو" بروزم و منتظر حضورتون[گل]

باشگاه کتابخوانی بافر

باشگاه کتابخوانی بافر www.book.bafar.ir قابل توجه دوستان گرامی ، هم پیمانان دفاع از حقوق اهالی ادب و همه کسانی که بیش از ما دلسوز فرهنگ و ادب پارسی هستند . در پی پرسش های پیاپی دوستان مختلف در خصوص سیاست های باشگاه کتابخوانی بافر در گزینش و عرضه کتاب ها در سایت باطلاع می رساند نظر به ضرورت و اهمیت کیفیت در محتوا ، باشگاه کتابخوانی بافر ، کتب واصله را در اختیار شورای ممیزی 5 نفره متشکل از اساتید جریان های ادبی جاری کشور می گذارد و گزینش آثار منوط به دریافت سه رای مثبت از جانب این بزرگواران می باشد . لذا آن دسته از عزیزانی که علاقه مند به قرارگیری آثار چاپ شده ی خویش در فروشگاه باشگاه می باشند می توانند ، 5 نسخه از کتاب خود را به(استان گلستان ، شهرستان گرگان ، صندوق پستی 1133 ـ 49175 شرکت بافر بنیان )ارسال نمایند . نظر به پرسش های پیاپی دوستان در خصوص نحوه ی تهیه ی کتابهای موجود در فروشگاه باشگاه به اطلاع می رساند . برای عضویت در شبکه ی کتابخوانی باشگاه باید ابتدا به نشانی http://book.bafar.ir/index.php?route=account/register رفته و مراحل عضویت را تکمیل نمایید توجه داشته باشید به علت استفاده ی سایت از

شب

سلام با يه ترانه ي انتقادي مهمان وبلاگم هستيد ..[گل]