|
صفحه نودم
یک کُپّه بود که یک نفر روی فرش دست بکشد و کرکها و خردهریزها را یک جا جمع کند
موهایش هم یک کُپّه مو بود که یک نفر روی فرش دست بکشد و گذاشته باشد روی کُپّهی قبلی
***
روح، هر جا که برود و هر قدر که دور شود، باز هم میتواند جسمش را پیدا کند
آزمایش
بخوابید
از دیگران بخواهید
وقتی خواب هستید شما را ببرند جایی و پنهان کنند
امکان ندارد از خواب بیدار نشوید
یعنی امکان ندارد روحتان برگردد همان جای اول و ببیند جسمتان نیست و دربهدر بگردد تا نتیجهای بگیرد
این به خاطر این است که روح، تنها به جسمی برمیگردد که کاملن برای آن عمل میکرده
آزمایش
قبل از اینکه بخوابید
مدتی طولانی را صرف عمل کردن به خواستههای اجسام دیگر کنید
بخوابید
از دیگران بخواهید وقتی خواب هستید شما را ببرند جایی و پنهان کنند
نه؛ اصلن همانجا که بودید، باقی بمانید
روح در بازگشت دچار سردرگمی میشود
چون نمیداند به کدام جسم برگردد
***
دو تا کُپّه را با دقت بلند کرد و گذاشت روی تخت و خودش روی زمین خوابید
ساعتی بعد
روح، زیر تخت را گشت
پشت پرده را دید
کمد را وارسی کرد
توی آینه خیره شد
زیر فرش هم نبود
***
از تخت بیرون آمد
از خواب بیدار شده بود؟!
متولد شده بود؟!
یا دو کُپّه کرک و خرده ریز و مو بود که چهار دست و پا میرفت؟!
دو دست و پا میرفت
یک دست و پا هم می توانست راه برود
به هر حال با لباس مبدل به خیابان رفت
لباس مبدلش همان لباسهای صاحب اول روح بود
او خیلی زود فهمید که یک جادوگر به شهر حکومت میکند. جادوگر از او خواست تمام کارهایش را انجام دهد. وقتی تمام کارها را به خوبی انجام داد، جادوگر برای تشکر گفت برو صورتت را با آب و صابون بشوی. وقتی صورتش را شست دید مثل ماه زیبا شده
یک دختر زیبا هم، یک دل نه، صد دل عاشقش شد
اما هیچ وقت نمیتوانست لباسهایش را دربیاورد
چون زیرشان پر از کرک و خرده ریز بود
دختر زیبا مدتها، حسرت به دل، فقط میتوانست او را در خیابان ببیند و هیچ وقت به خانهی بخت نرفت
آنها سالهای سال در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی کردند
|